نفیر نیستان

متن مرتبط با « زن در ایران» در سایت نفیر نیستان نوشته شده است

عطش

  • نیلوبلاگ

    فریادعطش دارم وخواهم که از آن می نوشم قدحی راکه به عشقت نظرم کرد پر شد همه پیمانه ومیخانه صدا داشت نوشم هوسی را که به شعرت گذرم کرد تفسیر شده چشم تو صد عشوه و غوغا بوسم نفسیxa0 را که به غیرت حذرم کرد گم کرده ام این راه که شب تار و خیالم نوشم خطری را که به مهرت سفرم کرد شاید به حسد قلب تو پر گشته ز تردید کوشم سفری را که به سِیرت هوسم کرد نوشیدی و مستی و خرابم ز دو چشمت بوسم گوهری را که به شعرت شررم کرد فریاد عطش دارم و شب ها به سر کوی نوشم قدحی را که به عشقت نفسم کرد. /سجادنعلبندی @۶مرداد ۹۵...

    ادامه مطلب
  • دلتنگ

  • نیلوبلاگ

    دلم تنگ است ودلتنگی نمی آید سراغ تو امان از این شب تنها که می تازد فراق تو قیامت میکند برپا خیال چشم این رسوا فغان از این تب شبها که می آرد فراق تو شنیدم پشت این دیوار نوای هق هق آوار امان از این لب رسوا که می بازد فراق تو گرفته ثانیه ساعت که دردم را نهد طاقت فغان از این شب پیدا که می آید فراق تو نفس را می شکافد سوز برای آخر هرروز امان از این لب غمها که می بارد فراق تو نمی پرسد خدایم را چرا خواهد وفایم را فغان از این تب شیدا که میدارد فراق تو سفررفتی ومن تنها نشستم کنج این غمها امان از این شب فر...

    ادامه مطلب
  • رسوا

  • نیلوبلاگ

    عشق منی و عاشقی! دارد نوای ساز منرسوایم وخلقی همه ،سازد رهای راز منفریاد می کردی مرا ،در انتظار لحظه هاپیدایم و شرحی همه ،دارد ورای راز مناز کوچه پرسیدی کجا آرم هوای گریه راغوغایم و اشکی همه ،بارد جفای راز مندارد تبسم می کند یک پنجره این آفتابشیدایم و دستی همه ،آرد صفای راز منهر قاصدک پرسد ترا آیا رسیدی قصه رادریایم و موجی همه ،تازد خدای راز مناز پرده افتاده برون فردای رویای جنونرسوایم و فصلی همه دارد هوای راز منبی تو کران را بی کران،دیدم نگاه ناگرانرسوایم و شوقی همه سازد بهای راز من./ سجادنعلبن...

    ادامه مطلب
  • کفران

  • نیلوبلاگ

    سکوتی میزند بر در!شب کفران این دوران جهان می گرید و بر دار،خیال یار می بینم به کیش محتسب خوانی اگر پایان دنیا را عدالت مرده و این بار ، غبار یار می چینم فغان می تازد و شلاق،فرود آید خدایان را به خون آغشته فردایم ، فگار یار می بینم تبار پاک این آتش همه سوزد ز اشک و غم عدوات داشت از فردا،عذاب یار می چینم مرا باور شد این دنیا نمی چرخد مراد حق ستم می کوبد و بر در ،عذاب یار می بینم به تکرار شب و هر روز،نشسته انجماد درد صدایم میکند هر بار ،که دار یار می چینم زمین گرم است از باران جور کودکان خلق از ...

    ادامه مطلب
  • فردا

  • نیلوبلاگ

    دفن کن نامم به این فردا که میآیی مرا نیستم تقدیر تو از بس که می تازی مرا خفته ام برخاک و دستم کوته دنیای تو کیستم تعبیر تو از بس که می تازی مرا دل نمی بندی به اشک و ناله فردای من ریختم تدبیر تو از بس که می تازی مرا خسته ام این روزگار و نامردای های او نیستم تقریر تو از بس که می تازی مرا چنگ ممتد میزنی دنیای شیرین خودت کیستم تکفیر تو از بس که می تازی مرا ناشکیبی میکند چشمم به شرمی بیقرار ریختم تاثیر تو از بس که می تازی مرا دفن خاکم این چنین در آفتاب سرد تو نیستم تدبیر تو از بس که می تازی مرا. ...

    ادامه مطلب
  • گندمزار

  • نیلوبلاگ

    به گندم زارموهایت نشسته شبنم این عشقxa0 سپید موی خورشیدت توای گیسو پریشانم از این آتش مرا حاصل خیال خرمنی آغوش حریمم عود شیرینت !تو ای گیسو پریشانم مرا بر گیر و هرخوشه برای آتش این عشق فشانم اشک دیرین ات!توای گیسو پریشانم سفر آخر شود فردا که بر گردی و این شیدا رسیدم شرم پیشین ات!توای گیسوپریشانم لبی بوسد لبی سوزد شمیم سرخ این شیدا به تب از آه زرین ات! تو ای گیسو پریشانم طلایی شد ز دشت دور نگاهی از مه پرنور شراب سرخ شیرینت! تو ای گیسو پریشانم به زلف شب زدی دیجور،نگاهی از ره پرنور نگاهم زلف...

    ادامه مطلب
  • قمار

  • نیلوبلاگ

    قمار کرده ام به عشق! باخته ام دو چشم تو برای قصه های عشق، ساخته ام دو چشم تو اگرچه بی قرارم و نخورده مستم این شراب به تک سوار این قمار ، تاخته ام دو چشم تو به سیب سرخ این بهشت،نوید بوسه میدهم شمیم و عطر عاشقی ،ساخته ام دو چشم تو سبد سبد سپید یاس ،به کوچه ها روان کنی به سطر سطر واژه ها ،باخته ام دو چشم تو شنیده ام به گوشه ای نشستی و خمار عشق ز موج این خروش دل،تاخته ام دو چشم تو نوشته ام به فصل بعد، خزان رود نهان شود شکوفه ای به رنگ دل،ساخته ام دوچشم تو رسیده ای به شهر عشق،قدم گذار وغم گذار به ش...

    ادامه مطلب
  • عیان

  • نیلوبلاگ

    گل در بر و فردا سر و بیداد عیان است آیی به دلم اشک چو نرگس نگران است شرحی بنوشت چشم ز راهی که تو آیی شادم به خیالی که زخوابی نگران است خورشید نخوابید که فردای ز تو روشن شرحی که نوشته شب ماه گذران است در معرکه ناز تو بازم همه ی دار وندارم جانا به نگاهی که تو جویی نگران است بر شانه ی تو تکیه کنم در شب ومستی گو ماه رود راه تو،مجنون که گران است فرشی بزنم عرش که آید همه این عشق این دشت دل آرام که شهری نگران است گل چینم و گل بینم و گل خیزم و فریاد آری به رخم اشک چو نرگس نگران است. / سجادنعلبندی @۵ش...

    ادامه مطلب
  • زندانی

  • نیلوبلاگ

    دلم صف می کشد انگار ! میان بهت زندانی چه تنگ است کوچه فردا برای وقت پنهانی عجب غرقم میان درد ! نمی یابد دلم مرحم چه سنگی شد هوای من، برای بخت ویرانی غریبم مسجد و معبد،مرا کیش تو بس باشد به مسلخ رفته ام هربار !برای دشت حیرانی نمی بافد اگر زلفت به دست خود حریر جان به این شانه که می آید ! برای مست عریانی زمین پیوسته می گرید ، به نای نی از آن نی چه چنگی می زند آخر ! برای تخت سلطانی مرا آغوش تو تنگ است چرا خاموش بیدارم چه تاریک است این کوچه برای وقت گریانی تو گفتی اشک تو جاری به سیل غم فغانم کن چه تن...

    ادامه مطلب
  • نرگس

  • نیلوبلاگ

    سحر نزدیک و ماه من ،پی دیوانه می گردد شراب کهنه ای از عشق،دل ویرانه می گردد مرا عهدیست چشمانت! قدح از آتش دیرین خدا داند خراب ازعشق،پی پیمانه می گردد خطابم میکند احساس ، که باز آیم بیابان را به سهم یادگار ازعشق،پی میخانه می گردد نشستم سفره این ماه! بسی غرق از تمنایت به شرح آفتاب ازعشق، پی دیوانه می گردد شمیم توفسونم کرد به دشت لاله های سرخ به عطر نرگسی از عشق،پی پیمانه می گردد مسیر باد ایستادی چنین طوفانی ام بی تاب قدم بگذار وماه ازعشق،پی میخانه می گردد همه خوابند و دل بیدار در این واگویه فرد...

    ادامه مطلب