
سحر نزدیک و ماه من ،پی دیوانه می گردد شراب کهنه ای از عشق،دل ویرانه می گردد مرا عهدیست چشمانت! قدح از آتش دیرین خدا داند خراب ازعشق،پی پیمانه می گردد خطابم میکند احساس ، که باز آیم بیابان را به سهم یادگار ازعشق،پی میخانه می گردد نشستم سفره این ماه! بسی غرق از تمنایت به شرح آفتاب ازعشق، پی دیوانه می گردد شمیم توفسونم کرد به دشت لاله های سرخ به عطر نرگسی از عشق،پی پیمانه می گردد مسیر باد ایستادی چنین طوفانی ام بی تاب قدم بگذار وماه ازعشق،پی میخانه می گردد همه خوابند و دل بیدار در این واگویه فرد...
ادامه مطلب