
دلم تنگ است ودلتنگی نمی آید سراغ تو امان از این شب تنها که می تازد فراق تو قیامت میکند برپا خیال چشم این رسوا فغان از این تب شبها که می آرد فراق تو شنیدم پشت این دیوار نوای هق هق آوار امان از این لب رسوا که می بازد فراق تو گرفته ثانیه ساعت که دردم را نهد طاقت فغان از این شب پیدا که می آید فراق تو نفس را می شکافد سوز برای آخر هرروز امان از این لب غمها که می بارد فراق تو نمی پرسد خدایم را چرا خواهد وفایم را فغان از این تب شیدا که میدارد فراق تو سفررفتی ومن تنها نشستم کنج این غمها امان از این شب فر...
ادامه مطلب
سکوتی میزند بر در!شب کفران این دوران جهان می گرید و بر دار،خیال یار می بینم به کیش محتسب خوانی اگر پایان دنیا را عدالت مرده و این بار ، غبار یار می چینم فغان می تازد و شلاق،فرود آید خدایان را به خون آغشته فردایم ، فگار یار می بینم تبار پاک این آتش همه سوزد ز اشک و غم عدوات داشت از فردا،عذاب یار می چینم مرا باور شد این دنیا نمی چرخد مراد حق ستم می کوبد و بر در ،عذاب یار می بینم به تکرار شب و هر روز،نشسته انجماد درد صدایم میکند هر بار ،که دار یار می چینم زمین گرم است از باران جور کودکان خلق از ...
ادامه مطلب